بابابزرگ ها
آراد جونم امروز صبح بابابزرگ خسرو به خانه ما تلفن کرد.احوال تو را پرسید و گفت دیشب همش خواب میدیده که جای واکسنت خیلی درد می کنه و تو همش گریه میکردی. وقتی گفتم دیگه خوب شدی و دردت کمتر شده خوش حال شد.آخه نمیدونی که چقدر دوستت داره.چند روز پیش که رفته بود بازار برایت کلاه آفتابی خریده بود گلکم
عزیزکم از اون یکی بابابزرگ می خوام برایت بنویسم.بابابزرگ اسماعیل یه عروسک کوکی برایت خریده.امروز که رفتیم خونشون بهت داد.هممون تو گلی رو خیلی دوست داریم.بوووووووووووووووووووووووس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بابابزرگ ها
