آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

فینگیلی ما

خاطرات نوزادی تو گلی مامان

:)عزیزک مامانی وقتی که تازه به اطرافت توجه می کردی حدود ٢ ماهگی یه عروسک داشتی شکل گاوه تا اون رو میدیدی بهش میخندیدی و شروع میکردی آقون و آقا گفتن خیلی دیدن اون صحنه جالب بود. الان هم که هر حیوانی که می بینی هیجان زده می شی و واسش بوس میفرستی حتی واسه سوسک:) تا بهت میگیم عشق من کیه به خودت اشاره میکنی و میگی من واقعا که عشق همه مایییییییییییییییییییییییییییی
2 تير 1391

2تیر روز به یاد ماندنی

عزیزکم امشب سالگرد ازدواج من وبابایی هست. تولد مامان بزرگ ثریا هم بوده. من و بابایی با هم رفتیم cafi shap تو گلی با شقایق هم با مامان بزرگ بودید خیلی خیلی خوب بود جاتون خالی از اینکه ٢٠ سال از زندگیم گذشته و ٢تا گلوله عشق مثل شما دارم خیلی خیلی خوشحالم از بابایی هم واقعا راضیم.خدا واسمون نگهش داره ایشالله همه خانواده ها در کنار هم روزهایی از شادی و موفقیت داشته باشند واسه خانواده خودمون و بقیه خانواده ها بهترین هارو آرزو میکنم.  
2 تير 1391

عاشقتم مامانی

امروز ٣شنبه هست.من با دوستام (مامانای دوستات)با هم هستیم.با هم دیگه کتاب میخونیم. از اینکه بعد از مدتها تو وبلاگت تونستم بیام کلی خوشحالم حتما از رشدت و تغییراتت واست می نویسم این چند تا از اونا: به گوجه میگی گوگه به شقایق میگی دادا به شیرین میگی شی شی به نعیم میگی نه به نگین میگی ننین به آیرا میگی آیدا قربون این زبونت بشم من.دوستت دارررررررررررررررررررررررم یا به قول خودت دوووووووووووووووووووو بازم واست مینویسم ولی الان باید برم دیرم شده عشق مامانی
30 خرداد 1391

تولد تولد تولدت مباررررررررررررررررررررررررک

20 دی تولدت تو گلی بود با هم دیگه رفتیم آتلیه عکس گرفتیم شب بابا بزرگ خسرو با دایی نعیم .و عمه احترام واسه دیدن تو اومدن افروز و الهه هم کادو واست آوردند وای که چقدر کیک تولدت دوست داری یعنی میخواستی همش را بخوری کوچول مامان از خدا به خاطر وجود تو فرشته کوچولو ممنونم دوستت دارررررررررررررررررررررررررررررررم ...
9 بهمن 1390

گلوله عشق

آراد جونم تو عشق من و بابا و شقایقی.کلی دوستت داریم.کارهایی هم که میکنی باعث میشه بیشتر دلمان برایت قیری ویری بره. با بابایی کلی بازی میکنی و با گفتن ١ ٢ ٣ خودتو می اندازی توی بغلش. خیلی دوست داری با آهنگ برقصی و هیجان زده می شوی . وقتی بابایی خوابه می روی و اینقدر بوسش میکنی تا بیدار بشه. عاشق بیرون رفتنی و با اشاره به کلید ماشین از ما میخوای که ببریمت بیرون. عاشق اینی که بروی توی اتاق شقایق و اونجا به وسایلش دست بزنی. از اتاق بابایی و وسایلش هم خوشت میاد و سراغ آنها هم می روی. دیگه مامانی هستی و وقتی بخوای پیشه من باشی حاضر نمیشی که حتی پیش بابایی هم بری. از اینکه خودت غذا بخوری خیلی لذت می بری.امروز هم هویج و سیب زمینی آبپ...
9 دی 1390

ارتباط با خدا

در حمایت ارتباط فرزندان با خدا ما والدین باید چه کارهایی را انجام دهیم؟ ١- باید نام خدا را مکررا ذکر کنید. ٢- به موضع و نگرش خود نسبت به خداوند توجه کنید. ٣-باید آنان را به دعا و تفکر مشغول نمایید. ٤- باید در خدمات عبودی حضور یابید.(البته اگر به این کار عادت دارید.) ٥-باید آنان را به احترام به طبیعت تشویق نمایید.  
4 دی 1390

تاریخ به یاد ماندنی

آراد گلی الان که به تاریخ وبلاگت نگاه کردم متوجه چیز جالبی شدم که خواستم حتما برایت بنویسم. تو الان 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت از تولدت میگذره .خیلی باحاله عشق مامانی به اندازه همه روزهایی که تا به حال تولد شده دوستت دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم  
2 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فینگیلی ما می باشد