آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

فینگیلی ما

بایدها و نباید های ما مامان باباهای گل

باید از فضیلت ها بر اثر گذاشتن بر فرهنگ و ارزشهای خانوادگی خود استفاده کنید. باید از فضیلت ها برای تسمیه و توصیف رفتار بچه ها بهره ببرید. باید برای تصدیق و تایید تلاش و ترقی از فضیلت ها استفاده کنید. نباید کودکان را به عنوان خوب یا بد برچسب زنید. نباید برای بچه ها اسم بگذارید و به آنها لقب بدهید.                                                          ...
2 دی 1390

شب یلدا 1390

آراد جونم دیشب شب یلدا بود.گفتم برایت بنویسم که کجاها رفتیم و چه کارها کردیم. با عمه احترام و عمو داریوش به خانه بابابزرگ اسماعیل رفتیم .دور هم پیتزا خوردیم.مسابقه ضرب المثل بازی کردیم تا ١٢ آنجا بودیم.بعدش هم به خانه خاله فرزانه رفتیم آنجا هم خاله ها و دختر خاله ها با بابابزرگ خسرو و نعیم بودن .دور هم بودیم رقصیدیم مسابقه بازی کردیم و هندونه خوردیم تو هم حسابی هندونه خوردی کلک.عکس گرفتیم.بالاخره خوش گذشت.تا ٢ نصفه شب انجا بودیم. موقع برگشت به خانه با بابایی تصمیم گرفتیم این دور همی ها را ادامه بدهیم و بیشتر با هم باشیم.باید برایش برنامه ریزی کنیم. امیدوارم که جور بشه. راستی کوچول مامان تو پارسال شب یلدا توی شکم من بودی ولی  ...
2 دی 1390

روز خیلی خوب

عزیزکم امروز بعد از مدتها تونستم وبلاگی را که برایت درست کرده بودم باز کنم.نمی دونم چه مشکلی بهم زده بود که باز نمی شد. الان واقعا خوشحالم که دوباره می توانم برایت بنویسم.امروز روز خیلی خوبی هست. عشق من الان روی تخت مامانی خوابیدی خواهری هم هنوز از مدرسه نیومده. برایت مینوسم که تو چه کارهایی بلدی: وقتی بهت میگیم که گوشت کو با دست نشان میدی. وقتی بهت میگیم زبانت کو زبانت را در میاری. موش میشی و کلی خودت را برایمان لوس میکنی. دستت را به میز و مبل می گیری و راه میری. ماما و بابا میگی . دست می زنی و سلام که میکنیم بهمون دست میدی. بای بای میکنی. کلی بیرون رفتن را دوست داری. می رقصی. فلوت می زنی و............................
28 آذر 1390

قه قه

عشق مامانی امروز باورم نمیشد که اینجوری بخندی.مدتی بود که خنده های بلند میکردی ولی نه اینجوری!؟ توی تشک بازیت خوابیده بودی که بابایی باهات حرف میزد تو هم کلی با خندهات دل مارو قیری ویری دادی. شقایق هم از تو اتاق با هیجان اومد و کلی بوست کرد. عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم ...
29 ارديبهشت 1390

مهمونی نی نی ها

آراد جونم این هفته که رفته بودیم پیش 12 تا دوستت.اونجا اتفاقات جالبی افتاد که میخوام برایت بنویسم: برای اولین بار خودت به تنهایی قل خوردی رفتی روی شکم.همون لحظه از خوشحالی با صدای بلند برای بقیه گفتم کوچول مامان. خاله نسیم مهربون(مامان یانا) به تو و بقیه دوستات یه سی دی و یه جوجه خوشگل داد. هستی پایین پای تو بود که میخواست پاتو بگیره یه دفعه پات خورد توی شونه هستی و اون هم گریه کرد. برای چند دقیقه تو رو گذاشتم روی پتو لنا که نزدیک بود دست توی چشم و چار همدیگه بکنید. همون روز بود که قرار گذاشتیم برایتان جشن اولین بهار زندگی شما نی نی کوچولوها را بگیریم. هممون یکی یه دونه کتاب بردیم یه کتابخونه کوچولو تشکیل دادیم و هر کدوم یه کتاب ...
29 ارديبهشت 1390

روز جهانی خانواده 25 اردیبهشت

عزیز مامان امروز روز خانواده هست.من و تو با هم دیگه رفتیم هدیه ای برای این روز برای خانوادمون بخریم ولی اون چیزی که میخواستم گیرم نیامد. از قنادی رضا یک کیک تولد به همین مناسبت گرفتیم.کلی هم عکس گرفتیم.برای همه دوستام هم پیام فرستادم و هجدهمین سال خانواده را تبریک گفتم. صبح هم تو اینترنت کلی مطلب درباره همین مناسبت پیدا کردم. من امشب به خاطر داشتن تو و خواهری عزیز و بابایی که عشق منه میخوام دعای شکر بخونم و دعا کنم که هر خانواده ای که به هر دلیل پیش هم نیستند مسائلشون حل بشه و آنها هم از با هم بودن لذت ببرند . خیلی خیلی دوستتون دارم خانواده عزیزم   ...
25 ارديبهشت 1390

یه روز خوب

عزیز مامان من و تو امروز رفتیم بیرون که بگردیم .رفتیم مجتمع پارس سه راه برق برایت کتاب خرسی و دیگران و زمانه صلح و تولد را خریدم.اینها همش از مجموعه کتابهای سفید هست. آراد جونم به دوستاش هم پیشنهاد میکنه از این مجموعه بگیرند هم خیلی متنوع و هم آموزنده هست.مهارتهای زندگی در قالب قصه
25 ارديبهشت 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فینگیلی ما می باشد