بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
فینگیلی ما
تاريخ : يکشنبه 9 بهمن 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 18 مرتبه

20 دی تولدت تو گلی بود

با هم دیگه رفتیم آتلیه عکس گرفتیم

شب بابا بزرگ خسرو با دایی نعیم .و عمه احترام واسه دیدن تو اومدن

افروز و الهه هم کادو واست آوردند

وای که چقدر کیک تولدت دوست داری یعنی میخواستی همش را بخوری کوچول مامان

از خدا به خاطر وجود تو فرشته کوچولو ممنونم

دوستت دارررررررررررررررررررررررررررررررم



موضوع :
تاريخ : جمعه 9 دی 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 23 مرتبه

آراد جونم تو عشق من و بابا و شقایقی.کلی دوستت داریم.کارهایی هم که میکنی باعث میشه بیشتر دلمان برایت قیری ویری بره.

با بابایی کلی بازی میکنی و با گفتن ١ ٢ ٣ خودتو می اندازی توی بغلش.

خیلی دوست داری با آهنگ برقصی و هیجان زده می شوی .

وقتی بابایی خوابه می روی و اینقدر بوسش میکنی تا بیدار بشه.

عاشق بیرون رفتنی و با اشاره به کلید ماشین از ما میخوای که ببریمت بیرون.

عاشق اینی که بروی توی اتاق شقایق و اونجا به وسایلش دست بزنی.

از اتاق بابایی و وسایلش هم خوشت میاد و سراغ آنها هم می روی.

دیگه مامانی هستی و وقتی بخوای پیشه من باشی حاضر نمیشی که حتی پیش بابایی هم بری.

از اینکه خودت غذا بخوری خیلی لذت می بری.امروز هم هویج و سیب زمینی آبپز کردم خودت برمیداشتی ومیخوردی.

هندونه خیلی دوست داری و امروز با اشاره به اون میگفتی من من یعنی میخوام.

تو واقعا یه گلوله عشقییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 23 مرتبه

در حمایت ارتباط فرزندان با خدا ما والدین باید چه کارهایی را انجام دهیم؟

١- باید نام خدا را مکررا ذکر کنید.

٢- به موضع و نگرش خود نسبت به خداوند توجه کنید.

٣-باید آنان را به دعا و تفکر مشغول نمایید.

٤- باید در خدمات عبودی حضور یابید.(البته اگر به این کار عادت دارید.)

٥-باید آنان را به احترام به طبیعت تشویق نمایید.

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 2 دی 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 25 مرتبه

آراد گلی الان که به تاریخ وبلاگت نگاه کردم متوجه چیز جالبی شدم که خواستم حتما برایت بنویسم.

تو الان 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت از تولدت میگذره .خیلی باحاله

عشق مامانی به اندازه همه روزهایی که تا به حال تولد شده دوستت دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 2 دی 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 27 مرتبه

باید از فضیلت ها بر اثر گذاشتن بر فرهنگ و ارزشهای خانوادگی خود استفاده کنید.

باید از فضیلت ها برای تسمیه و توصیف رفتار بچه ها بهره ببرید.

باید برای تصدیق و تایید تلاش و ترقی از فضیلت ها استفاده کنید.

نباید کودکان را به عنوان خوب یا بد برچسب زنید.

نباید برای بچه ها اسم بگذارید و به آنها لقب بدهید.

                                                                      از طرف مامانی و آراد برای مامان باباهای خوب دنیا



موضوع :
تاريخ : جمعه 2 دی 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 25 مرتبه

آراد جونم دیشب شب یلدا بود.گفتم برایت بنویسم که کجاها رفتیم و چه کارها کردیم.

با عمه احترام و عمو داریوش به خانه بابابزرگ اسماعیل رفتیم .دور هم پیتزا خوردیم.مسابقه ضرب المثل بازی کردیم تا ١٢ آنجا بودیم.بعدش هم به خانه خاله فرزانه رفتیم آنجا هم خاله ها و دختر خاله ها با بابابزرگ خسرو و نعیم بودن .دور هم بودیم رقصیدیم مسابقه بازی کردیم و هندونه خوردیم تو هم حسابی هندونه خوردی کلک.عکس گرفتیم.بالاخره خوش گذشت.تا ٢ نصفه شب انجا بودیم.

موقع برگشت به خانه با بابایی تصمیم گرفتیم این دور همی ها را ادامه بدهیم و بیشتر با هم باشیم.باید برایش برنامه ریزی کنیم. امیدوارم که جور بشه.

راستی کوچول مامان تو پارسال شب یلدا توی شکم من بودی ولی  کاملااحساست می کردم .امسال که با ما بودی که کلی حس خوبیه.همه دلشون واسه تو قیری ویری میره.

مامان گلی دوستت داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 آذر 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 26 مرتبه

عزیزکم امروز بعد از مدتها تونستم وبلاگی را که برایت درست کرده بودم باز کنم.نمی دونم چه مشکلی بهم زده بود که باز نمی شد.

الان واقعا خوشحالم که دوباره می توانم برایت بنویسم.امروز روز خیلی خوبی هست.

عشق من الان روی تخت مامانی خوابیدی خواهری هم هنوز از مدرسه نیومده.

برایت مینوسم که تو چه کارهایی بلدی:

وقتی بهت میگیم که گوشت کو با دست نشان میدی.

وقتی بهت میگیم زبانت کو زبانت را در میاری.

موش میشی و کلی خودت را برایمان لوس میکنی.

دستت را به میز و مبل می گیری و راه میری.

ماما و بابا میگی .

دست می زنی و سلام که میکنیم بهمون دست میدی.

بای بای میکنی.

کلی بیرون رفتن را دوست داری.

می رقصی.

فلوت می زنی و............................

تو گلوله عشق مامانی.boooooooooooooooooooooos



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 29 ارديبهشت 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 51 مرتبه

عشق مامانی امروز باورم نمیشد که اینجوری بخندی.مدتی بود که خنده های بلند میکردی ولی نه اینجوری!؟

توی تشک بازیت خوابیده بودی که بابایی باهات حرف میزد تو هم کلی با خندهات دل مارو قیری ویری دادی. شقایق هم از تو اتاق با هیجان اومد و کلی بوست کرد.

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتمماچقلبماچماچ



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 29 ارديبهشت 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 60 مرتبه

آراد جونم این هفته که رفته بودیم پیش 12 تا دوستت.اونجا اتفاقات جالبی افتاد که میخوام برایت بنویسم:

برای اولین بار خودت به تنهایی قل خوردی رفتی روی شکم.همون لحظه از خوشحالی با صدای بلند برای بقیه گفتم کوچول مامان.

خاله نسیم مهربون(مامان یانا) به تو و بقیه دوستات یه سی دی و یه جوجه خوشگل داد.

هستی پایین پای تو بود که میخواست پاتو بگیره یه دفعه پات خورد توی شونه هستی و اون هم گریه کرد.

برای چند دقیقه تو رو گذاشتم روی پتو لنا که نزدیک بود دست توی چشم و چار همدیگه بکنید.

همون روز بود که قرار گذاشتیم برایتان جشن اولین بهار زندگی شما نی نی کوچولوها را بگیریم.

هممون یکی یه دونه کتاب بردیم یه کتابخونه کوچولو تشکیل دادیم و هر کدوم یه کتاب امانت گرفتیم من کتاب 101 راه برای داشتن فرزند شاد را گرفتم.

راستی برای بقیه هم این رو بگم که ما با این مامانها و نی نی هایشان از دوره حاملگی دور هم جمع می شویم به همدیگه کمک می کنیم با هم بیرون میریم و کلی کارهای دیگه.خیلی خیلی تجربه خوبیه . شما هم امتحان کنیدقلب



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 25 ارديبهشت 1390 | نویسنده : ندا
بازدید : 152 مرتبه

عزیز مامان امروز روز خانواده هست.من و تو با هم دیگه رفتیم هدیه ای برای این روز برای خانوادمون بخریم ولی اون چیزی که میخواستم گیرم نیامد.

از قنادی رضا یک کیک تولد به همین مناسبت گرفتیم.کلی هم عکس گرفتیم.برای همه دوستام هم پیام فرستادم و هجدهمین سال خانواده را تبریک گفتم.

صبح هم تو اینترنت کلی مطلب درباره همین مناسبت پیدا کردم.

من امشب به خاطر داشتن تو و خواهری عزیز و بابایی که عشق منه میخوام دعای شکر بخونم و دعا کنم که هر خانواده ای که به هر دلیل پیش هم نیستند مسائلشون حل بشه و آنها هم از با هم بودن لذت ببرند .

خیلی خیلی دوستتون دارم خانواده عزیزمبغل

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد